امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

عشق مامان و بابا

كار فرهنگي براي ني ني :)

ديروز با ماماني و بابا براي خريد يه سري كتاب شعر به كتاب فروشي رفتيم و مامان برات چند تا كتاب گرفت كه از حالا بخونه و تو رو با ادبيات فارسي آشنا كنه. البته تو اين كار بابا اصلاً دل به كار نمي ده و شايد به نظرش اين كارهاي من مسخره باشه. ولي من تمام تلاشم رو خواهم كرد. بوس بوس
10 دی 1390

هفته ی پانزدهم و فشار بالا

چهارشنبه ی این هفته وقت دکتر داشتم که اونجا متوجه شدم فشار خونم بالاست.البته خدا رو شکر جمعاً ١.٥ کیلو وزنم زیاد شده و از این نظر مشکلی ندارم . برای فشار خون هم باید یه فکری کرد. تعیین جنسیت نی نی هم موند برای بهمن ماه.
19 آذر 1390

هفته ی دهم

این هفته ، هفته ی خوبی برای مامان نبود. چون آخر هفته آقاجون رو از دست دادیم. خیلی ناراحت بودم ولی به خاطر تو حتی نمی تونستم گریه کنم. البته اون به آرزوش رسید و رفت پیش مامان جون. آخه بعد از رفتن مامان جون خیلی کم طاقت شده بود. چهار ماه بیشتر نتونست دوریشو تحمل کنه. انشاا... که بعد از این فقط خبرهای خوب منتظرمون باشه. مثل خبر سلامتی ات و تولد تو. بوس بوس
21 آبان 1390

هفته ي نهم

اين هفته به نظرم خيلي زود گذشت. چون وسطش يه تعطيل عيد قربان داشتيم و من كلي حال كردم با يه روز تعطيل. روز عيد قربان خونه ي ماماني بابا رفتيم و اونجا عمه هاني و ماماني اومدنت رو تبريك گفتن. ملالي نيست جز دوري شما بوس بوس
14 آبان 1390